setarehdonbalehdar


ساعت 1:13 صبح سه‏شنبه 21/3/1387

  


خانه ای ساخته بودم که تو ویران کنی اش  


خاطراتی که بیایی و پریشان کنی اش  


من برای تو دلی هدیه فرستادم و تو  


خواستی عشق مرا از همه پنهان کنی اش  


هر طرف رد و نشانی ز خودت بنشاندی  


در دلم قدرت آن نیست که جیران کنی اش  


عکس من قاب شد و خاطره ام رفت زیاد  


و چه سخت است تو تعبیر به ایمان کنی اش !


باز آهنگ دلم وسعت تنهائیهاست  


چه امیدی که تو در جمع اسیران کنی اش  


امشب از غصه هجران تو جان میدادم  


آمدی قبر مرا باز تو سیمان کنی اش !  


 



 



 


 


 


 


 


 


¤ نویسنده: z-b

نوشته های دیگران ( )

ساعت 4:47 صبح سه‏شنبه 27/1/1387

تو هم با من بیا بازی کن ای دل

بیا و صحنه پردازی کن ای دل

تو هم مثل تمام مردم شهر

بیا و مردم آزاری کن ای دل

بیا یک شب پر از طرح ستاره

تو هم در حسرتم یاری کن ای دل

سکوت تلخ مرداب نگاهم

تو هم اشک مرا جاری کن ای دل

چه تنها ماندم اینجا سرد و خاموش

نمی گویم تو هم کاری کن ای دل

خودم را دفن کردم زیر غمها

بیا بر قبر من شادی کن ای دل

نمی گویم بیا تسکین من باش

تو هم از غصه غمخواری کن ای دل

عروسک گشته ام در دست تقدیر

تو هم با من بیا بازی کن ای دل


 


 






¤ نویسنده: z-b

نوشته های دیگران ( )

ساعت 12:52 صبح جمعه 17/12/1386



درد دل

میگی درد دل نکردی تو برام


من میگم تلخه همه درد دلام


من کمم برای دوست داشتن تو


تو زیادی از تموم قصه هام


من فقط یه دل دارم که عاشقه


تو هزار تا دل که دنبالت میان


من فقط ستاره ای در دل شب


تو ولی خورشیدی این سخته برام


چی بگم من ؟! تو خودت خوب میدونی


من فقط به عشق تو دارم میام


من کمم وقتی همه دوستت دارند


وقتی این فاصله ها سده برام


کسی نیست اینا رو من بهش بگم


حالا میدونم دلت دوره ازم


آره ! من خواستم رها بشی ازم


آخه من واسه ی تو خیلی کمم !!


 


 


 


¤ نویسنده: z-b

نوشته های دیگران ( )

ساعت 12:7 عصر پنجشنبه 4/11/1386

یاد کودکی


توی صندوق نگاهت

بقچه ای خاطره داری

به خدا من نمیخواستم

چیزی رو یادت بیاری

اگه کودکی گذشته

اگه غصه جاش نشسته

اگه حتی در جوونی

بغض ماها نشکسته

اگه چشممون به راهه

اگه گریه در نگاهه

اگه حرف ما سکوته

اگه عشقمون گناهه

اگه سخته زندگیمون

اگه تلخه سادگیمون

اگه نشکفته به لبخند

غنچه های عاشقیمون

ولی باور کن تو پیری

وقتی که از همه سیری

باز همین جوونیهات رو


توی اون بقچه میبینی



¤ نویسنده: z-b

نوشته های دیگران ( )

ساعت 9:9 عصر چهارشنبه 12/10/1386

 اگر سزاوار  آن است که دوست با جزر زندگی ات آشنا شود ،


 بگذار تا با مد آن نیز آشنا گردد ،


 زیرا چه امیدی است به دوستی که می خواهی در کنارش باشی ،


تنها برای ساعات و یا قلمرو مشخصی ؟



 


جبران خلیل جبران


 



 


¤ نویسنده: z-b

نوشته های دیگران ( )

ساعت 11:34 عصر چهارشنبه 28/9/1386

 


مرور می کنم همه حرفهای تو را


مرور می کنم همه غصه های تو را


مرور می کنم همه لحظه های تو را


مرور می کنم همه شعر های تو را


مرور می کنم لحظه لحظه تو را


و ...مرور می کنم خودم را بی تو


چه دوری از من


و چه به من نزدیکی!!!


 


zendegi.jpg


¤ نویسنده: z-b

نوشته های دیگران ( )

3 لیست کل یادداشت های این وبلاگ
[21/3/1387- 1:13 ص] شکست
[27/1/1387- 4:47 ص] عروسک
[17/12/1386- 12:52 ص] درد دل
[4/11/1386- 12:7 ع] یاد کودکی
[12/10/1386- 9:9 ع] دوست
[28/9/1386- 11:34 ع] مرور میکنم
[آرشیو شده ها]

خانه
وررود به مدیریت
پست الکترونیک
مشخصات من
 RSS 
 Atom 

:: بازدید امروز ::
1
:: بازدید دیروز ::
5
:: کل بازدیدها ::
1336

:: درباره من ::

setarehdonbalehdar


::پیوندهای روزانه ::

:: آرشیو ::

کعبه
بیا
رنگین کمان آرزو
دلم برای خودم تنگ می شود
ستاره دنباله دار
بهش بگو ستاره
*
منو تنها نذاری
تنها

:: لینک دوستان من::


کودک من سلام

:: لوگوی دوستان من::


:: خبرنامه وبلاگ ::

نام:

ایمیل: